در گفتگوهای روزمره، کلمات «واسطه» و «دلال» اغلب به جای هم استفاده میشوند و متأسفانه هر دو بار معنایی منفی پیدا کردهاند. اما در دنیای اقتصاد و مدیریت، تفاوت بنیادینی میان این دو وجود دارد که مرز بین «کسبوکار سالم» و «رانتخواری» را مشخص میکند.
۱. واسطهگری (Intermediation): چرخدندهی ضروری اقتصاد
حذف تمام واسطهها در اقتصاد تقریباً غیرممکن و حتی ناکارآمد است. واسطهی مفید کسی است که «ارزش افزوده» ایجاد میکند.
یک واسطهی سالم (مثلاً یک فروشگاه زنجیرهای یا یک شرکت پخش):
- دسترسی را آسان میکند: کالا را از تولیدکننده در یک شهر دور به محله شما میآورد.
- ریسک را کم میکند: کیفیت کالا را تضمین میکند.
- اطلاعات میدهد: به خریدار کمک میکند بهترین گزینه را انتخاب کند.
در اینجا، شما پولِ خدماتی را میدهید که اگر واسطه نبود، باید خودتان با صرف هزینه و زمان بیشتر انجام میدادید.
۲. دلالی (Brokerage با بار منفی): سودجویی از بیخبری
آنچه در فرهنگ ما به عنوان «دلالی» (با نگاه منفی) شناخته میشود، در واقع نوعی بیماری اقتصادی است. دلالِ منفی، ارزشی به محصول اضافه نمیکند، بلکه نانِ خود را از «عدم شفافیت اطلاعات» میخورد.
ویژگیهای دلالِ مخرب:
- حبس اطلاعات: نمیگذارد خریدار و فروشنده واقعی همدیگر را پیدا کنند.
- ایجاد مانع: به جای تسهیل معامله، مسیر را میبندد تا «حق حساب» بگیرد.
- بدون ارزش افزوده: کالا را میخرد و بدون هیچ تغییری (حتی بدون حملونقل یا بستهبندی) گرانتر میفروشد.
نتیجهگیری: مرز کجاست؟
تفاوت اصلی در «شفافیت» و «ارزش» است.
اگر یک نفر میان خریدار و فروشنده قرار گرفت و باعث شد کار سریعتر، ارزانتر یا مطمئنتر انجام شود، او یک واسطهی ارزشمند است. اما اگر تنها هنرش این بود که “نگذارد شما طرف اصلی را پیدا کنید” و از این ناآگاهی سود ببرد، او یک دلال (به معنای منفی) است.
اقتصاد سالم به واسطههای قدرتمند نیاز دارد، اما باید دست دلالانی که تنها مانع تراشی میکنند را کوتاه کند.









